اختصاصی/ گیلان صدر: وضعیت امروز حوزه هنری گیلان، نهادی کوچک ولی مهم با ۱۲ نفر پرسنل رسمی، نمونهای است از چگونگی تأثیر رابطهسالاری و حلقههای محدود بر منافع عمومی و بیتالمال. این یادداشت نه دفاع از مدیر جدید است، نه تخریب مدیر سابق، بلکه روایت آسیبشناسی فرایندهایی است که یک نهاد فرهنگی را از ظرفیت واقعی خود برای خدمت به مردم تهی میکند.
حلقه محدود و کارشکنیها
از ابتدای سال ۱۴۰۰، یک حلقه کوچک از کارکنان، از جمله یک فرد با سابقه مدیریت دو دههای، با اهداف نامعلوم، کارشکنیهای گستردهای علیه سازمان انجام دادند. برخی از این افراد، با سابقهای طولانی و حضور در رأس تصمیمگیریها، با شکایتهای مکرر و بیپشتوانه، انرژی مجموعه را صرف پاسخگویی و دفاع از خود میکردند.
پروندههای قضایی متعددی تشکیل شد و زمان و تمرکز لازم برای خدمت به مردم از بین رفت. یکی از این پروندهها، ادعای حبس یک کارمند بود که رسانههای شناختهشده اصلاحطلب گیلان آن را برجسته کردند و با همین بهانه، موج رسانهای علیه آبرو و اعتبار حوزه هنری شکل گرفت.
در ادامه، دستگاههای نظارتی و حتی استاندار نیز برای ورود به ماجرا تحت فشار قرار گرفتند. اکنون اما با صدور رأی قطعی دادگاه تجدیدنظر، مشخص شده آنچه رخ داده، صرفاً یک اقدام اداری در چارچوب ضوابط ورود و خروج کارکنان بوده است. این ماجرا تنها یک نمونه از تلاشهای عوامفریبانه و فرسایشی برای ایجاد حاشیه امن برای برخی افراد و به حاشیه راندن مدیریت جدید بود؛ تلاشی که برخی رسانهها نیز در آن نقشآفرینی کردند.
پشتوانه و رفتار حلقه محدود
این حلقه محدود، صرفاً به حفظ جایگاه و منافع شخصی و گروهی خود میاندیشد و توجهی به کارآمدی نهاد و منافع عمومی ندارد. ارتباطات خارج از چارچوب اداری، ارتباط پنهان با یک مدیر سابق و ارسال اطلاعات اداری به خارج از سازمان، در کنار استفاده از نفوذ برای کارشکنی و رابطهسالاری، نشان میدهد که انگیزه اصلی، کنترل منابع و حفظ تسلط بر نهاد است، نه توسعه فرهنگی و خدمت به جامعه.
در تمام دهههای گذشته، فارغ از اینکه سکان حوزه هنری گیلان در اختیار چه کسی بوده، این نهاد کوچک کموبیش خدمات فرهنگی خود را ارائه کرده است. با این حال، شکلگیری یک حلقه محدود پشتپرده و فقدان شفافیت در دو دهه اخیر، امروز به عاملی برای فرسایش و اختلال در کارکرد سازمان تبدیل شده است. البته با وجود همه این تلاشها، این حلقه نتوانست مسیر کلی سازمان را منحرف کند یا مانع اجرای برنامهها و اهداف آن شود.
شکایتها، پروندهسازی و فرسایش مدیریت
در این سالها، شکایتها و اقدامهای حقوقی متعددی علیه مدیران این مجموعه ثبت شد، اما هر زمان که رسیدگیها به مرحله نهایی رسید، مشخص شد شاکیان پشتوانه مؤثری برای ادعاهای خود ندارند. تمامی این شکایتها، از جمله ادعای کذب حبس یک کارمند که توسط برخی رسانههای وابسته به این جریان مشکوک برجسته شد، در نهایت با حکم تبرئه خاتمه یافت.
در این میان، برخی رسانهها اخباری درباره امحاء یا دستکاری اسناد اداری و مالی در این مجموعه منتشر کردند؛ اخباری که اکنون و پس از گذشت حدود یک سال، از خروجی همان رسانهها حذف شدهاند. این روند، بیش از آنکه به روشن شدن حقیقت کمک کند، حکایت از تقابلهایی دارد که توان و انرژی مدیریت را از خدمت به مردم میگیرد و نوعی فرسایش سیستماتیک ایجاد میکند.
پیامد برای نهاد و جامعه
حاصل این رفتارها، به حاشیهبردن یک نهاد کوچک و استفاده نادرست از ظرفیت انسانی و بودجهای است که میتوانست در خدمت مردم و توسعه فرهنگی قرار گیرد. این وضعیت، نمونهای کوچک از الگویی بزرگتر است که در سطوح ملی نیز دیده میشود؛ الگویی که در آن، روابط و نفوذ جایگزین کارآمدی و شفافیت میشود و منافع عمومی قربانی بازیهای سیاسی و گروهی.
در تمام این ماجراها، آنچه بیش از هر چیز به حاشیه میرود، منافع عمومی و بیتالمال است. حلقه محدود نه دغدغه کارآمدی نهاد را دارد و نه اهمیتی برای ظرفیت انسانی و فرهنگیای که میتواند در خدمت مردم باشد. سیاسی بازی، حفظ موقعیت و منافع شخصی و گروهی، جای مسئولیتپذیری را میگیرد و انرژی یک نهاد فرهنگی، بهجای تولید اثر و کنش اجتماعی، صرف دعواهای درونگروهی، پروندهسازی و حاشیهسازی میشود.
مسئله اما فقط حوزه هنری گیلان نیست. این یک نمونه کوچک از الگویی فراگیرتر است؛ الگویی که در آن جناحها با نامهای مختلف ظاهر میشوند، اما در عمل از یک منطق واحد پیروی میکنند. همان جریانی که دیگری را به تندرو، حذف،کننده؛ دیکتاتور و به سیاستزدگی متهم میکند، در بزنگاه قدرت، دقیقاً همان ابزارها را به کار میگیرد: حذف مخالف، تخریب رسانهای و فشار اداری برای حذف و آزار.
در این الگو، تفاوتی میان اصلاحطلب، اصولگرا، انقلابی یا هر عنوان دیگر وجود ندارد؛ آنچه مشترک است، روش است. روشی که در آن، هدف، توجیهکننده هر وسیلهای میشود و اخلاق، شفافیت و پاسخگویی، نخستین قربانیاناند. مردم و منافع عمومی، در این میان صرفاً تماشاگر نزاعی میشوند که هزینهاش از جیب آنها پرداخت میشود.
حوزه هنری گیلان، با تمام کوچکیاش، آینهای است روبهروی یک سازوکار معیوب؛ سازوکاری که اگر اصلاح نشود، نه فقط یک نهاد فرهنگی، بلکه اعتماد عمومی و سرمایه انسانی یک استان ـ و یک کشور ـ را فرسوده میکند. از همین رو، رسانه مستقل گیلانصدر تحولات و حواشی پیرامون این مجموعه را همچنان رصد خواهد کرد و درباره آن اطلاعرسانی میکند.











